اين را سه جور مى توان تفسير كرد . يكى اينكه بگوئيم قيام امام حسين يك قيام عادى و معمولى بود و العياذ بالله براى هدف شخصى و منفعت شخصى بود.
اين تفسير است كه نه يكنفر مسلمان به آن راضى مى شود و نه واقعيات تاريخ و مسلماتتاريخ آن را مى كند.
تفسير دوم همان است كه در ذهن بسيارى از عوام الناس وارد شده كه امام حسين كشته شد و شهيد شد براى اينكه گناه امت بخشيده شود . شهادتآن حضرت به عنوان كفاره گناهان امتواقع شد , نظير همان عقيده اى كه مسيحيان درباره حضرت مسيح پيدا كردند كه عيسى به دار رفت براى اينكه فداى گناهان امت بشود . يعنى گناهان اثر دارد و در آخرت دامنگير انسان مى شود , امام حسين شهيد شد كه اثر گناهان را در قيامتخنثى كند و به مردم از اين جهت آزادى بدهد.
در نگاه به قلّه¬هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي¬بديل ميافتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين علي(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي، الگويي برجسته است. در اخلاص و استقامت و پايمردي، نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي، كه كرامت يك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پيوسته دين¬باوري و حق¬جويي و باطل¬ستيزي و جانبازي را از او آموختهايم و نسل اللهاكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان.
اينك، گرچه از صحنههاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينهاي فضيلت¬نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزاروسيصد سال مي¬گذرد، امّا تاريخ، روشن از كرامت¬هاي عباس ابن علي(ع) است و نام او با وفا، ادب، ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوهگر شد، ننشانده است.
مقدمه
بدون شك در ميان كتب آسماني، قرآن كريم از مقام و منزلت ويژهاي برخوردار است. و از آنجا كه آخرين برنامه زندگي براي هدايت بشر را به ارمغان آورده است، بايد كاملترين و جامعترين كتاب باشد. قرآن برترين نعمت و تجلي ذات اقدس خداوند، كتاب هدايت و نوري است كه از جانب ذات باريتعالي براي هدايت انسانها نازل گرديده است. قرآن كتاب رحمت و شفاي درد دردمندان است: ]وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ إِلاّ خَسارًا[[1] و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل ميكنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نميافزايد.، قرآن جداكننده حق و باطل است: ]تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيرًا[[2] زوالناپذير و پربركت است كسي كه قرآن (فرقان) را بر بندهاش نازل كرد تا بيمدهنده جهانيان باشد.
مراد از سنت هاي الهي در قرآن اين است كه خداوند نظام آفرينش را به وجه احسن خلق نموده است و براي اداره عالم قوانين تكويني را قرار داده است كه حاكي از ارتباط عالم و پديده هاي جهان به همديگر است، يا به صورت علي ومعلولي ؛ يا به صورت اسباب و مسببات[1].
قرآن مجيد بارها دعوت به مطالعه سنتهاي الهي، و سرگذشت ملت هاي قبل نموده است، كه حاكي از اشتراك تمام انسان ها در قوانين تكويني يا تشريعي ، كه آثار وضعي دارد است، و اگر اشتراك در قوانين نبود ، قرآن - كه كتاب هدايت است – امر به مطالعه سرنوشت امت هاي گذشته نميكرد. لذا به نمونه از آيات كه بيانگر سنت هاي الهي است اشاره ميكنيم . البته لسان آيات متفاوت است؛ بخشي از آيات به اصل وجود سنت اشاره دارد.
چکیده: گروه وهّابیت بر این باورند که علم غیب مخصوص خدای متعال است. بر این اساس، اعتقاد به علم غیب اولیای خدا را موجب کفر وشرک می دانند. این باور ناشی از برداشت نادرست از برخی آیات مربوط به این مسأله و عدم توجّه به آیات دیگر است.
این نوشتار در صدد است که با نگاه جامع به همه این آیات و بااستفاده از روایات شیعه وسنّی به اثبات رساند: علم غیب بر دو نوع است: یکی علم غیب ذاتی و دیگری علم غیب خدا دادی. نوع اوّل مخصوص خدای متعال است واثبات آن برای غیر خدا موجب کفر وشرک است. نوع دوّم، از ویژگی های اولیا است واعتقاد به این نوع علم غیب برای آن ها عین توحید است.













